نجمه موسویزاده| شهربانو، صدای رهبر شهید از بلندگوی مقابل مسجد حضرتزینب (س) به گوش میرسد؛ سخنانی که درباره اتحاد و همدلی ملت است. زنان و مردانی که حدود یکساعت است با سردادن شعارهای حماسی و گرداندن پرچم جلو مسجد ایستادهاند، حالا آمادهاند تا به سمت میدان کوشهای و سپس خیابان کوهسنگی بروند.
این مراسم اجتماع مردمی محله شهیدبهشتی از روز بعد شهادت قائد امت اسلامی برپا شده است و همچنان ادامه دارد.
مسئول بسیج بانوان مسجد حضرتزینب (س) توضیح میدهد: بیش از ۹۶ شب است که اهالی و کسبه محله شهیدبهشتی همراه نمازگزاران در اجتماع شبانه مردمی مقابل مسجد شرکت میکنند.
زهرا حائری میگوید: مقرر شد نمازگزاران مساجد این محله پس از اجتماع مقابل مساجد خود، همگی به سمت خیابان کوهسنگی بروند تا به شکل مشترک مقابل مؤسسه جوانان آستان قدس تجمع کنند.
او ادامه میدهد: برنامه مسجد حضرتزینب (س) اینگونه است که هر شب از ساعت ۸ تا ۹ مقابل مسجد، ۹ تا ۹:۳۰ در میدان کوشهای و سپس تا ساعت ۱۱ در خیابان کوهسنگی حضور داریم.
مسئول بسیج بانوان مسجد حضرتزینب (س) از حضور هر شب حدود صد نفر در اجتماع مردمی خبر میدهد و میگوید: گروه سرود دختران مسجد که از کودکان و نوجوانان تشکیل شده است، در ایام مناسبتی اجراهای بسیار زیبایی در خیابان کوهسنگی دارد.
یکی از اقدامات بانوان بسیجی مسجد، دوخت و توزیع پرچمهای مشکی پس از شهادت قائد امت اسلامی بوده است. حائری توضیح میدهد: تا اربعین حضرت آقا پرچمهای مشکی در مسجد دوخته و در منزل اهالی توزیع شد تا بتوانند جلو خانههای خود نصب کنند. همچنین پرچم ایران دوخته و در اجتماع مردمی توزیع شد.
حدود یکماه میشود که غرفه کودک مقابل مسجد برپا شده است. این غرفه با برنامههای متنوع، کودکانی را که همراه والدین خود به اجتماع مردمی میآیند، سرگرم میکند.
حلما اسدی ۱۰ سال دارد و در غرفه مشغول نقاشی است. او همانطور که پرچم ایران را روی کاغذ میکشد، با زبان کودکانهاش تعریف میکند: خانه ما در همین نزدیکی است. بارها همراه مادرم به اجتماع مردمی آمدهام و پرچم چرخاندهام.
او ادامه میدهد: این غرفه را خیلی دوست دارم. گاهی هم با موشکهای کوچک کاغذی، کاریکاتور ترامپ را هدف گرفتهام.
فاطمه مرندی یکی از بانوان ساکن محله شهیدبهشتی است. او که نزدیک هفتاد سال دارد، با وجود پادرد، بیشتر شبها با صندلی تاشوی خود به مراسم میآید. با لحن مهربانی میگوید: از زمان پیروزی انقلاب تاکنون مقابل دشمن ایستادهایم. جوانان ما در هشتسال جنگتحمیلی از جان خود گذشتند، ولی نگذاشتند ذرهای از آب و خاک ما به دست دشمن بیفتد.
او میافزاید: الان هم دوباره در کشور ما آتش جنگ بلند شده است و رهبرمان به شهادت رسیدهاند. کمترین وظیفه من است که به اجتماع مردمی بیایم و از کشور و نظام دفاع کنم.
بانوی جوانی که علاقه ندارد نامش را بگوید، اما پای ثابت آشپزی در مسجد است، نیز میگوید: نمیتوانم اسلحه به دست بگیرم، اما میتوانم آشپزی کنم. در برابر رشادتهای نیروهای مسلح و مردان و زنانی که این شبها در خیابان حضور دارند، کار کوچکی است.